زیبایی چیست

                           زیبایی چیست ؟

در انسان گرایش به جمال و زیبایی، چه به معنی زیبایی دوستی و چه به معنی زیبایی آفرینی که هنر نامیده می شود، وجود دارد. انسان می خواهد لباسش زیبا باشد، اتاقش زیبا باشد، همچنین انسان از زیبایی های طبیعت لذت می برد، از طرفی دوست دارد زیبایی بیافریند، مثل مسئله هنر که خلق زیبایی است.  مثلاً کسی که شعری را ابتکار کرده است مثل حافظ، در آن واحد دو کار کرده است، یکی اینکه چیزی را خلق کرده و آن حس خلاقیت خودش را ارضاء کرده است و دیگر آنکه یک چیز «زیبا» آفریده و آن، حس زیبایی را ارضاء کرده است.

آیا تا به حال توجه کرده اید که مثلا بعضی از کتاب ها و یا سخنرانان چقدر زیبا حرف می زنند؟ کسانی که به ادبیات عرب مسلطند، می دانند و در می یابند که اوج فصاحت و بلاغت در قرآن کریم و سپس در کتب به یادگار مانده از معصومین علیهم السلام مانند نهج البلاغه و صحیفه سجادیه آمده که هم حرف زیبا زده و هم زیبا حرف زده است. اصلا انسان جذب زیبایی می شود، چه آن چیز انسان باشد، کتاب باشد، حرف و سخن باشد، ساختمان و مجسمه باشد و …
حال سوال این است که جمال یا زیبایی چیست؟ تعریف آن چیست؟ به اصطلاح منطقیان جنس و فصل زیبایی چیست؟ زیبایی داخل در کدام مقوله است؟ آیا داخل در مقوله کمیت است؟ آیا جزء کیفیات است یا داخل در مقوله دیگری است؟ همچنین صرف نظر از اجزاء تحلیلی و مفهومی آن، از نظر عینی زیبایی از چه ساخته می شود؟ آیا می توان فرمولی برای زیبایی به دست آورد، چنان که می گوییم فرمول آب H2O است؟ بالاخره زیبایی چیست؟
این سوالی است که تاکنون کسی به آن پاسخ نداده است، بلکه به عقیده بعضی این سوال جواب ندارد، زیرا در میان حقایق عالم، عالی ترین حقایق، حقایقی است که درباره آنها «چیستی» معنی ندارد. گفته اند زیبایی «مما یدرک و لا یوصف» است، یعنی درک می شود اما توصیف نمی شود. در دنیا چیزهایی هست که انسان وجودش را درک می کند اما نمی تواند آن را تعریف کند.

باید توجه داشته باشیم که زیبایی منحصر به غریزه زیبایی جنسی نیست، اولا زیبایی های محسوس دیگر نیز داریم، مانند زیبایی در گل ها، دریاها، کوه ها، افق و سپیده دم. ثانیا؛ زیبایی غیرمحسوس یا زیبایی معنوی داریم که حداقل آن، زیبایی های مربوط به قوه خیال است

افلاطون تعریفی از زیبایی کرده است، گفته است زیبایی هماهنگی میان اجزاء است با کل. مثلاً یک ساختمان آنگاه زیباست که درها و پنجره ها و اتاق ها و غیره با کل آن ساختمان هماهنگ و متناسب باشد. مسئله دیگر آن است که آیا زیبایی مطلق است یا نسبی؟ داستان مجنون عامری بهترین مثال است. وقتی لیلی را از بیابان آوردند، دیدند یک زن عادی سیه چرده است:
به مجنون گفت روزی عیبجویی
که پیدا کن به از لیلا نکویی
که لیلا گرچه در چشم تو حوری است
به هر عضوی از اعضایش قصوری است
چو مجنون این سخن بشنید آشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو
اگر در کاسه چشمم نشینی
به جز از خوبی لیلا نبینی
 پس زیبایی لیلی نبود که مجنون را واله و شیدای خودش کرده بود،از این جهت برخی گفته اند، برخلاف آنچه انسان ها خیال می کنند که زیبایی عشق می آفریند، این عشق است که زیبایی را می آفریند، مثلا زوج زیبایی که به دلیل اختلافات زیاد، اصلا طرف مقابلشان را زیبا نمی دانند، و یا زن و شوهر دیگری که عاشقانه همدیگر را دوست دارند، به چشم شان همسرشان از تمام انسان های دنیا زیباتر است و یا اگر با انسان زیبایی دوست شوی و آن انسان به تو بد کند، نه تنها او را زیبا نمی بینی ، بلکه به نظرت او بسیار کریه و شیطانی صورت است، البته این نظر تاحدی درست است، ولی به طور کامل درست نیست؛ یعنی نمی توان وجود زیبایی در خارج را انکار کرد.  اما باید توجه داشته باشیم که زیبایی منحصر به غریزه زیبایی جنسی نیست، اولا زیبایی های محسوس دیگر نیز داریم، مانند زیبایی در گل ها، دریاها، کوه ها، افق و سپیده دم. ثانیا؛ زیبایی غیرمحسوس یا زیبایی معنوی داریم که حداقل آن، زیبایی های مربوط به قوه خیال است.
زیبایی فصاحت و بلاغت، یک زیبایی غیرمحسوس است، مانند زیبایی نثر و شعر سعدی و زیبایی شعر حافظ. شعر و نثر عالی و به طور کلی فصاحت و بلاغت از مقوله زیبایی فکری است. پس چند نوع زیبایی داریم: زیبایی مربوط به غریزه جنسی، زیبایی مربوط به سایر محسوسات این عالم، زیبایی مربوط به معانی فکری که مربوط به قوه خیال است و زیبایی معقول.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *